روزها خاتمي، گفت آنچه را مي‌‏بايست بگويد. اکنون نوبت تشخيص ديگران (رهبران، نخبگان و مردم) است.

1- انديشمندي مي‌‏گويد: اجتماعي كه اعضايش نمي‌‏توانند پيام‌‏هاي صادقانه را از پيام‌‏هاي فريبنده از يكديگر تشخيص دهند، فرو خواهد ريخت.

امروز ملت ما نيز در معرض چنين "تشخيصي" قرار دارد. اين روزها خاتمي، گفت آنچه را مي‌‏بايست بگويد. اکنون نوبت تشخيص ديگران (رهبران، نخبگان و مردم) است. خاتمي با بياني رسا و صريح به همه‌‏ي ما گفت: "روشي که امروز هست، نه به نفع اسلام است و نه به نفع مردم. ... همه‌‏ي ما بايد بدانيم که حيطه مسوليت‌‏مان در ايران است؛ ايراني که مردم در آن قيام کرده و يکپارچه به جمهوري اسلامي و قانون اساسي راي دادند. ما موظفيم ايران را بسازيم و اين امر هيچ منافاتي با دفاع از مستضعفان و مظلومان و مخالفت با استکبار و سياست‌‏هاي استکباري ندارد. ... يکي از خطراتي که امروز در جامعه احساس مي‌‏شود، اين است که اگر نتوانستيم در حکومتي که به نام اسلام بنا شده است نيازهاي واقعي مردم و حرمت و امنيت جامعه را تامين کنيم، زمينه‌‏هاي پيشرفت کشور را فراهم آوريم، مطمئن باشيد گرايش‌‏هايي شکل خواهند گرفت که همه‌‏ي دستاوردهاي انقلاب و ميراث خون شهدا و رزمندگان عزيز از بين خواهند رفت و جرياني به وجود خواهد آمد که به مقابله با دين برخواهند خواست. ...براي مستقل بودن و رويارويي با دشمنان و دفع تهديدها ناچاريم قدرت و قوت پيدا کنيم. يک کشور فقير، عقب افتاده و منزوي هرگز قوت و قدرت لازم براي رويارويي با اين مسائل را نخواهد داشت. ايران بايد آباد شود و مردم بايد بتوانند عادلانه و در کمال رضايت و امنيت از امکانات موجود کشور بهره‌‏برداري کنند. ...قوت و قدرت واقعي با فراهم کردن و توسعه امکانات و تسهيل شرايط استفاده مردم از آن به دست خواهد آمد، نه اينکه تنها نام مردم براي مقاصد خاص برده شود، اما حق و حرمت آنان رعايت نگردد و نيازهاي واقعي مردم ناديده گرفته شود. ...حضور در عرصه‌‏ي انتخابات، در صورتي که اهتمامي به قانون اساسي وجود نداشته باشد بي‌‏معناست. ...اميدوارم همه‌‏ي بزرگان و شخصيت‌‏ها به اين نتيجه برسند که راه و روشي که امروز هست، نه به نفع انقلاب است، نه به نفع اسلام و نه به نفع مردم. اگر بر سر اين موضوع به اتفاق نظر دست يابيم، زمينه براي حضور و کار و خدمت فراهم است."

2- بي‌‏ترديد، خاتمي اين «گفته‌‏ها» را با آگاهي از وضعيت (داخلي و خارجي) حال و آينده‌‏ي جامعه و کشور و شناخت كامل از روحيه و مشي و منش رهبران، نخبگان و مردم، بيان کرده‌‏اند. او مي‌‏داند که امروز، کمتر کسي ترديد دارد که بر سيما و صورت جامعه و کشور ما، گردي به رنگ «ترديد» و «تهديد» نشسته، و در افکار عمومي بسياري از جهانيان، تصوير ترک خورده و شکسته‌‏اي از نظامي که قرار بود «الگو» و «نمونه»اي بديع، بي‌‏بديل و کارآمد از يک نظم و نظام ديني باشد، نقش بسته است. او همچنين مي‌‏داند که امروز کمتر کسي ترديد دارد ريسمان‌‏هاي مرصوصي که در در طي ساليان بعد از انقلاب، مردم ما را به بسياري از مردم جهان و دولت ما را به بسياري از دولت‌‏هاي جهان پيوند داده بودند، يکي بعد از ديگري در حال نخ‌‏نما شدن و گسيختن هستند.

افزون بر اين، او نيک مي‌‏داند که سنگي از «درون» و سنگي از «برون» در ايجاد اين «ترک و ترک» نقش ايفا مي‌‏کنند. آن سنگ درون، از جنس «ضعف» است: ضعفِ شناخت از «خود» و «ديگري»؛ ضعفِ شناخت از «حال» و «آينده»؛ ضعفِ شناخت از «درون» و «برون»؛ ضعفِ «تصميم» و «تدبير» کارآمد و بهنگام؛ ضعفِ بازتوليد «مشروعيت» و «مقبوليت»؛ ضعفِ بازتوليد «اعتماد» و «اعتقاد»؛ ضعفِ بازسازي روابط خود با «خود» و «ديگران»؛ ضعفِ حفظ «نخبگان» و «سرمايه»هاي (انساني، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي) جامعه؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي اصولي با «واقعيت‌‏ها» و «حقيقت‌‏ها»؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي منطقي با «وظايف» و «نتايج»؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي اصولي با «ثبات» و «تغيير»؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي منطقي با «سنت» و «مدرن»؛ ضعفِ... و آن سنگ برون (که همان چهره‌‏ي دومِ «ضعف» ماست)، از جنس «توانايي» است: توانايي توليد «قدرت» و «انقياد»؛ توانايي توليد گفتمان مسلط جهاني؛ توانايي توليد واقعيت‌‏ها و حقيقت‌‏هاي مجازي و صدور آن به ساير جوامع؛ توانايي تعريف و تثبيت نظم جهاني مطلوب خود؛ توانايي توليد اسطوره‌‏هاي فرهنگي و هويتي؛ توانايي توليد معنا و نظام‌‏هاي معنايي فراگير؛ توانايي توليد زبان مسلط جهاني؛ توانايي درانداختن طرحي نو براي روزگاري نو؛ توانايي سمت دهي افکار عمومي جوامع مختلف؛ توانايي تحميل اراده‌‏ي خود به ديگران؛ توانايي ايجاد همگرايي تاکتيکي و استراتژيکي؛ توانايي...
او مي‌‏داند که بسياري از اربابان قدرت و سياست در ايران امروز به جاي اين‌که قسمتي از راه‌‏حل مشکلات جامعه‌‏ي خود باشند، به قسمتي از مشکل تبديل شده‌‏اند؛ مي‌‏داند آناني که همواره اهليت و صلاحيت سخن گفتن براي مردم و به جاي مردم را تنها از آن خود مي‌‏دانند و بس، چه جفاها و بي‌‏حرمتي‌‏ها نسبت به حق و حقوق اوليه آنان روا مي‌‏دارند؛ مي‌‏داند آناني که خود را سالار حقيقت و حاملان و عاملان راستين دين مي‌‏دانند، چه خار و خاشاک‌‏هايي که بر دامان آن نريختند و چه گرد و غبارهايي که بر چهره‌‏ي آن نپاشيدند؛ مي‌‏داند که آناني که سخت دلمشغول تدبير امور جهانند، چه سوء تدبيرها/تصميم‌‏هايي که بر جامعه‌‏ي خود تحميل نکردند؛ مي‌‏داند آناني که چراغي که به خانه رواست را به برون خانه اختصاص مي‌‏دهند، چه بذرهاي خشم و نفرت و اعتراضي که نمي‌‏کارند؛ و بالاخره، مي‌‏داند که چنانچه رهبران و مديران حکومتي که به نام اسلام بنا شده، نتوانند نيازهاي واقعي مردم و حرمت و امنيت جامعه را تامين کنند، زمينه‌‏هاي پيشرفت کشور را فراهم آورند، بايد منتظر ظهور و بروز هويت‌‏هاي مقاومتي باشند که همه‌‏ي دستاوردهاي انقلاب را از بين خواهند برد و از مقابله و ستيزش با دين نيز، ابائي نخواهند کرد.

3- اکنون بر جامعه‌‏ي نخبگان و جامعه‌‏ي مردمان فرض است که بر اساس سه پايه‌‏ي "راستي"، "درستي" و "صداقت" با خاتمي وارد يك كنش ارتباطي تعاملي شوند و بر بنيان اعتماد خود نسبت به آنچه او «مي‌‏بيند»، «مي‌‏فهمد» و «مي‌‏گويد»، اجازه ندهند راه و روشي که نه به نفع انقلاب، نه اسلام و نه مردم است، بيش از اين ادامه بيابد؛ اجازه ندهند به نام انقلاب، فرزندان انقلاب را بخورند، به نام دين، دين‌‏زدايي کنند، و به نام دشمن، ناخودي، منافق جديد، امريکايي، سکولار و... به حذف و طرد فزاينده‌‏ي ياران غار امام بپردازند؛ اجازه ندهند به نام تامين و تحفظ منافع و مصالح مردم ايران، هر روز تحريم و تهديدي جديد را به آنان تحميل کنند؛ اجازه ندهند که هيچ قدرت فزون‌‏خواه و زيادت و تماميت‌‏طلبي اراده معطوف به قدرت خود را بر تمامي آحاد جامعه و تمامي نيروهاي اجتماعي و سياسي تحميل نمايد؛ اجازه ندهند آينده‌‏ي اين سرزمين تاريخي دستخوش قدرت پيشه‌‏گاني شود که افق ديد و نگاهشان نوک بيني‌‏شان است؛ و اجازه ندهند عرصه‌‏ي سياست چنان تنگ و تاريک و ننگين شود که هيچ فرهيخته و صاحب تدبيري را انگيزه و انگيخته‌‏اي براي ورود بدان آن باقي نماند.

منبع: ايلنا